رضا قليخان هدايت
2251
مجمع الفصحاء ( فارسي )
فرود آمد به دولتگاه جمشيد * چو در برج حمل تابنده خورشيد سخن را نقش بر آيينش بستند * به رسم مؤبدان كابينش بستند چو شيرين گشت شيرينتر ز جلاب * صلا در داد خسرو را كه درياب ملك بر ياد شيرين تلخ باده * لبالب كرده و بر لب نهاده بشادى هر زمان مىخورد كاسى * بدينسان تا ز شب بگذشت پاسى چنان شد مست كز وى هوش بردند * بهجاى غاشيهاش بر دوش بردند برون آمد ز طرف هفت پرده * بنام ايزد رخى هر هفت كرده بتى كامد پرستيدن جلالش * بهشتى نقد با او آن جمالش لبودندانى از عشق آفريده * لبش دندان و دندان لب نديده رخ از باغ سبك روحى نسيمى * دهان از نقطهء موهوم نيمى رخى چون تازهگلهاى دلاويز * گلاب او چو گلهاى عرقريز سپيد و نرم چون قاقم بر و پشت * به دستش ده قلم يعنى ده انگشت ز ترى خواست اندامش چكيدن * ز بازى زلفش از دستش پريدن گشاده طاق ابرو تا سر دوش * كشيده طوق غبغب تا بناگوش دو مشكين طوق در حلقش فتاده * دو سيمين نار بر سينهاش نهاده به خوزستان درآمد خواجه سرمست * طبرزد مىربود و قند مىخست كه از سيب و سمن بد نقل سازيش * گهى با ناز و نرگس بود بازيش گهى باز سپيد از دست شه جست * تذرو باغ را بر سينه بنشست گهى ازبس نشاطانگيز پرواز * كبوتر چيره شد بر سينهء باز گوزن ماده مىكوشيد با شير * بر او هم شير نر شد عاقبت چير شگرفى كرد تا خازن خبر داشت * به ياقوت از عقيقش مهر برداشت برون برد از دل پردرد او درد * برآورد از گل بىگرد او گرد خدنگ غنچه با پيكانه شد جفت * به پيكان لعل پيكانى همىسفت مگر شه خضر بود و شب سياهى * كه در آب حيات انداخت ماهى شده چنبر ميانى بر ميانى * رسيده زان ميان جانى به جانى